الشيخ المنتظري
443
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
آنها را گفته ايد ، امّا نَفَس پيغمبر ( صلى الله عليه وآله و سلم ) يك تأثير ديگرى داشت و خدا يك قدرت قبولى به او داده بود كه خواهى نخواهى تأثير كلامش زياد بود ، امّا شما كلامتان آن تأثير را ندارد . ( 1 ) اين يك كم لطفى است از ابن ابى الحديد ، و شايد هم اين كلام برخاسته از روح عدم قبول ولايت اهل بيت از جانب اوست ، و همين سخن دليلى است بر ردّ گفته آنهايى كه مىگويند « ابن ابى الحديد شيعه بوده است » . به هرحال جواب ابن ابى الحديد اين است كه : عظمت پيامبر ( صلى الله عليه وآله و سلم ) به جاى خود ، ولى اوّلا : پيغمبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) هم اين طور نبود كه هر كسى سخن او را مىشنيد به او ايمان مىآورد ; بهترين شاهد بر اين مدّعا كفّار قريش بودند كه با وجود اين كه پيغمبر ( صلى الله عليه وآله و سلم ) رسماً آنها را دعوت كرده و حتّى در مجلسى از آنها ضيافت هم فرمود و از آنها خواست به او ايمان بياورند ، باز هم در حدّى با آن حضرت مخالفت كردند و كمر به قتل او بستند كه ناگزير به ترك مكّه و مهاجرت به مدينه شدند ; و جنگهاى ديگرى هم كه در ارتباط با اسلام به وسيله كفّار و منافقين انجام شده به همين خاطر بوده كه آنها نمىخواستند زير بار گفته رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) بروند . و ثانياً : همين ابوبكر و عمر و عثمانى كه مراد و مقصود شمايند ، اين بلا را به سرِ على ( عليه السلام ) آوردند كه كسى براى آن حضرت ارزشى قائل نباشد ! آيا اگر ابوبكر و عمر بلافاصله پس از رحلت حضرت رسول ( صلى الله عليه وآله و سلم ) اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) را هتك حرمت نمىكردند ، اگر آن هجوم به درب خانه على ( عليه السلام ) و آتش زدن آن نبود ، اگر ريسمان بر گردن حضرت على ( عليه السلام ) نينداخته و او را با وضع ذلّت بارى براى گرفتن بيعت به مسجد نبرده بودند ، و اگر سيلى به صورت حضرت فاطمه ( عليها السلام ) نزده و فدك را از او
--> 1 - شرح ابن ابى الحديد ، ج 6 ، ص 390